چند روز پیش مقاله‌ای از آقای دکتر بهشتی می‌خواندم، تحت عنوان «مهندسی ایرانی».

ایشان از این می‌گفتند که در آموزش مهندسی در دانشگاه‌های ما به حوزه‌های علم و فناوری می‌پردازند و آن را برای مهندس شدن کافی می‌دانند، اما ایشان شرط دیگری را نیز برای مهندس شدن لازم می‌دانستند و آن مهندسی کردن بود، و کسی مهندسی کرده است که از هندسه و اندازه‌ها آگاه باشد و آن‌ها را برای طرح‌ریزی خود مورد استفاده قرار دهد. آنطور که من متوجه شدم ایشان عقیده داشتند، امروز مهندسی را محدود به زمان می‌دانیم، در صورتی که مهندسی محدود به مکان است، و به دلیل اندازه‌های مشخص مکانی، مهندسی از جایی به جای دیگر تفاوت می‌کند، مهندس آرژانتینی با مهندس ایرانی متفاوت است، به دلیل فرهنگ و آداب رسوم، و شرایط اقلیمی متفاوت که در کشورها حاکم است. و نیاز اصلی ما را مهندسی ایرانی دانستند.

می‌گفتند ما زمانی که می‌گوییم استفاده از طاق و تویزه متعلق به زمان ما نیست فناوری را با مهندسی کردن و دانستن اندازه‌ها اشتباه گرفته‌ایم، فناوری شاید متعلق به زمان باشد اما اندازه‌ها این‌گونه نیستند، اما مهندسین ما امروزه تنها از استفاده از فناوری‌هایی در ساختمان می‌گویند که خودشان در آن نقش نداشته‌اند، و حرف‌های دیگری از این دست.

امروز صبح در خیابان و حین دیدن ساختمان‌های مختلف یاد حرف‌هایی که خوانده بودم افتادم. یاد مثالی که ایشان زده بودند از ساختمان‌هایی که همه می‌بینیم و مهندسی نشده‌اند و به اندازه‌ها توجهی نکرده‌اند! می‌گفتند ساختمان‌هایی هست که امروز برای همه‌ی ما آشناست و هر فردی آن‌را دیده است، حتی اگر تخت جمشید و چهل ستون را ندیده باشد. ساختمانی که یک در آهنی دارد و دو طرف آن یک سوپر ماکت و تعویض روغنی است و نمایی دارد با دو پنجره‌ی لنگه به لنگه که از ساختمان پیشین به جای مانده است، و دیوارهایی رنگ نشده و.........

سوالاتی در ذهنم ایجاد شد،

آیا واقعا مردمی که قنات می‌ساختند مهندسی می‌کردند و مردم زمانه‌ی ما اینکار را نمی‌کنند؟

آیا این چیزی که می‌بینیم به دنیای ما مربوط نمی‌شود؟ آیا این مقتضیات زمانه‌ی ما نیست؟

انسان هزاره‌ی اول پیش از میلاد که به ساخت قنات می‌پردازد دنیایی دارد که محور آن طبیعت است، در آن جهان من در خدمت طبیعت هستم، من در جدال با طبیعت نیستم، برای تصمیم گیری ابتدا به آن رجوع می‌کنم، از آن صلاح و مشورت می‌جویم. آب برایم مقدس است، و به زمین احترام می‌گذارم. این جهان‌بینی در تمام شئون زندگی من دیده می‌شود، در چنین جهانی انسان می‌خواهد از اندازه‌ی آب آگاه شود پس قنات می‌سازد، یا در زمانی با توجه کردن به هوای پیرامون خود بادگیر می‌سازد تا خودش هم آسایش را احساس کند.

اما در دنیای امروز چنین چیزی ممکن است؟ ما چه نگاهی به دنیای پیرامون خودمان داریم؟ آیا از جایی که ما دنیا را می‌بینیم عناصر طبیعی همانگونه دیده می‌شوند؟ من احساس می‌کنم ساختمان‌هایی که می‌سازیم خود حکایتی هستند از جهان‌بینی ما، و همانگونه که نمی‌توانیم بگوییم امروز درست دنیا را می‌بینیم یا دیروز بهتر می‌دیدیم، (چرا که این عالم ماست و در این عالم قرار گرفته‌ایم و اینگونه می بینیم)، شاید نتوانیم بگوییم مهندسی کردن را امروز باید مثل گذشته با دانستن اندازه‌های طبیعی مکان شروع کنیم. می‌خواهم بدانم باید چه کرد، چون آنچه که در شهر می‌بینیم انگار آن‌چیزی که باید باشد نیست، یا آنچه که هست مطلوب نیست. اما هرجور فکر می‌کنم این‌که شهری درست مثل گذشته داشته باشیم با دنیای امروز ما سازگاری نخواهد داشت، بله باید امروز هم چیزی را اندازه گرفت اما برای انسان امروز که گاهی حتی سرش را بالا نمی‌آورد تا طبیعت و مصنوعات اطرافش را ببیند، اما به قول یکی از اساتیدمان جام جهان نما که زمانی آرزوی بشر بود را در دست دارد و به طبیعیات و مصنوعات سراسر جهان سرک می‌کشد نمی‌دانم باید چه چیز‌ را اندازه گرفت و فضای مطلوب او چه فضایی خواهد بود، می‌دانم که اگر من را به یک خانه‌ی حیاط دار زیبا با حوضی در مرکز آن ببرند لبخند به لبانم می‌آید و حالم خوب می‌شود، اما احساس می‌کنم باید در دنیای امروز ما هم خانه‌ای باشد،  مخصوص حال انسان امروزی، که خودش را مرکزیت جهان تلقی می کند، حال او را خوب کند حتی اگر حیاط ندارد!

شاید مهندسی کردن بهتر شناختن اندازه‌ی ذهن آدم‌ها باشد.

حالا باید گفت آن خانه‌ی به اندازه چیست و آن شهر مهندسی شده کدام است؟


لینک دانلود مقاله ی مهندسی ایرانی نوشته ی دکتر بهشتی