خواهر سسیل می‌افزاید: « آنچه در مورد لنی مورد تحسین من بود، این بود که او کاملا به حدود توانایی خویش واقف بود......»

نقل از کتاب: سیمای زنی در میان جمع


سر تمرین های ورزش مربی می‌گفت: هرکس باید به حدود بدن خودش آگاه باشد و به یکباره پا را از حد فراتر نگذارد که ممکن است آسیب‌های جبران ناپذیری در پی داشته باشد.

فکر می‌کنم شناخت حد و حدود در طی کردن مسیر می‌تواند به آدم کمک‌های بسیاری بکند. خیلی کارها وچیزها می‌تواند تا نامنتها پیش برود همچون خیال آدمی. اما در مورد بسیاری از امور زمانی که درست ندانی کجای کارهستی و تا کجا می‌توانی پیش بروی شاید آنها را نتوانی به درستی هدایت کنی.

حد و مرزها در روابط ما با دیگران هم بسیار می‌تواند یاری کننده باشد. گاهی فقط و فقط به خاطر نشناختن حدود خود آنقدر پا را از حد فراتر می‌گذاریم که بازگشت به عقب سخت می‌شود، و البته گاهی ناممکن. روابط با آدمها مثل ریسمانی می ماند که فکر می‌کنم خوب است در حال تعادل بماند، البته نیروی کششی قابل تحمل در ریسمان هر ارتباطی متفاوت است، باید از حدود آن آگاه بود تا به ناگاه و ناخواسته پاره نشود!

من خیلی وقت‌ها این حد و حدودها را در وجود خودم نشناخته‌ام، و انگار تلاشی هم برای شناخت آن‌ها نکرده‌ام. وقت‌هایی احساس کرده‌ام همه‌ی چیزها باید خیلی پیش بروند، خیلی خوب باشند، خیلی درست باشند، بدون آنکه بدانم آن خیلی کجاست و بهای آن چیست؟ اصلا در محدوده‌‌ی من و توانایی‌های کنونی من هست یا نه!

باید مرزهایم را بهتر بشناسم، البته شناخت مرزهای ذهنی دشوار است، و به آسانی مرزهای جسمی، آنطور که مربی ورزش می‌گفت خودشان را بلافاصله و با درد نشان نمی‌دهند. اما وقتی بتوانم حدود کنونی خودم را بهتر بشناسم فکر می‌کنم بهتر بتوانم رفتارهایم را کنترل کنم و توانایی‌هایم را پیش ببرم. با شناخت مرزها می‌توان آن‌ها را جا به جا کرد و در مواقعی حتی آن‌ها را از بین برد، ولی بدون شناخت، شاید آنها ما را از بین ببرند!