بعضی آدم‌ها متفاوت‌اند. تو را دست پر می‌خواهند. ارتباط با این آدم ها سخت است ولی ارزشمند. وقتی کنارشان هستی احساس می‌کنی باید حرفی برای گفتن داشته باشی. این آدم‌ها بر خلاف بسیاری دیگر، می‌خواهند که بزرگ‌تر شوی. اگر سخت گیر باشند حتی ممکن است این را به تو تذکر دهند و شاید هم نه. اما تو از نگاهشان این را می‌خوانی آن‌ها حتی از سکوت تو چیزهایی را که باید درمی‌یابند. در برابر آن‌ها باید سکوت کرد. باید حرفی داشت و خیلی وقت‌ها چیزی نگفت. حرفی که اگر از سطح آن خواستیم کمی پایین‌تر برویم پایمان نلرزد. سطحی نبودن و عمیق بودن منظورم فقط در رابطه با مسائل تخصصی و روز دنیا نیست؛ دوست داشتن آدم‌ها هم در سطح و عمق معنا پیدا می‌کند. توجه آدم‌ها هم همینطور. انسان می‌تواند در کوچکترین چیزهای با ارزش حرفی برای گفتن داشته باشد. حرفی که شاید احتیاج به هیچ زبانی برای گفتن نداشته باشد. این آدم‌های عمیق و متفاوت اطرافمان کم پیدا می‌شوند، باید وجودشان را قدر دانست. کسانی که در بود و نبودشان به آدم کمک می‌کنند خودش را و ارزش‌های وجودیش را بهتر بشناسد و در پیشبرد آن‌ها تلاش کند. این آدم‌ها مبارک‌اند، چرا که فارغ از روز و ماه و سال آدم را به نو شدن وا می‌دارند.